غرب هم باید تلاش کند راهی برای شروع گفت وگو با ایران پیدا کند.

کیشور محبوبانی، دانش گاه ملی سنگاپور

راهی که ایران می رود خطاست

برگردان: سپیده برقعی

مهمترین درسی که از انتخابات مناقشه برانگیز ایران می‌توان گرفت، این است که این کشور از یک جامعه مدنی پویا و فعال برخوردار است. تظاهرات های خیابانی نشان دادند که مردم ایران شجاعت لازم را دارند که با به خطر انداختن زندگی خود، به دفاع از باورهای خود برخیزند

این تظاهرات درعین حال نشان داد که ایران یک دیکتاتوری بسته مانند کره شمالی نیست. باوجود سال‌ها زندگی تحت سیطره یک نظام تیوکراتی (و یا شاید بدین خاطر) ایرانیان در نحوه تفکر خود باز و در عمل فعال مانده اند.

به این خاطر ، امید آن می‌رود که این کشور متحول شود و به کشوری صنعتی مانند بقیه کشورهای آسیایی مبدل شود.

تنها راه حل عملی و دراز مدت آن است که تلاش‌های حاضر برای انزوای ایران متوقف شود و ایرانیان را تشویق به گفت وگو با آسیای مدرن کرد.

در نظر ایرانیان آسیا متشکل از سه فرهنگ بزرگ و اساسی است. یکی فرهنگ چینی، دوم فرهنگ هندی و سوم فرهنگ ایرانی ست (و در نظر آنان فرهنگ ایرانی بزرگترین فرهنگ است). ایرانیان انتظار دارند که به لحاظ بازدهی هم‌سطح چینی‌ها و هندی ها قرار گیرند.

با شکست دخالت های غرب در امور ایران، احتمال آن می‌رود که ایرانیان بتدریج
نسبت به درستی راهی که تاکنون درپیش گرفته بودند، تردید کنند. اگر رفت و آمد ایرانیان به هند و چین افزایش یابد، ممکن است این رفت و آمدها به تغییر و تحول ایران منجر شوند.

در عین حال غرب هم باید تلاش کند راهی برای شروع گفت وگو با ایران پیدا کند. مهمترین مانع در این راه فقدان رابطه مستقیم دیپلماتیک میان ایران و آمریکاست.

آمریکایی ها معتقدند که رابطه دیپلماتیک با ایران به گونه ای شکل متعارف پیداخواهد کرد

واقعیت اما عکس آن است. دیپلماسی درواقع حربه ای برای برقرای رابطه میان دو دولت متخاصم و نه دو دولت دوست است. گفت وگو با دوستان نیازی به تضمین های دیپلماتیک ندارد.

متأسفانه سیاست مداران آمریکا حاضر نیستند به مردم خود این امر ساده را توضیح دهند. آمریکایی ها می‌توانند و باید از تجربه دیگران بیاموزند. حدود سه دهه پیش انور سادات علی‌رغم مخلفت اکثریت مردم مصر به اسراییل مسافرت کرد. کاری که در نهایت به بهای از دست دادن جان خود تمام شد

آمریکایی ها در آن زمان با شور و شعف از این عمل سادات استقبال کردند

در اینجا جای آن دارد که سخنان ریچارد نیکسون قبل از برقراری مجدد دیپلماتیک با چین یادآوری شود: ما در گذشته گاهی دشمن یکدیگر بودیم. امروز ما دارای اختلاف نظر زیادی هستیم. . اما آن چیزی که ما را اکنون به هم متصل می کند، منافع مشترک ماست که پراهمیت تر از این اختلاف است. زمانی که در باره اختلافات گفت وگو می کنیم، هیچکدام از ما از مواضع اصلی عدول نخواهد کرد. از آن جایی که ما نمی‌توانیم شکاف موجود میان خود را ازبین بریم، تلاش می‌کنیم که بابرقرای پلی از آن عبور کنیم و با یکدیگر به گفت وگو بنشینیم

غرب باید بی توجه به منش رژیم ایران گفت وگو با این کشور را آغاز کند. به نظر می‌رسد که درک دینامیسم سیاسی ایران برای ناظران خارجی بسیار دشوار می باشد. بطور مثال احمدی نژاد درست زمانی که همه تصور می‌کردند که او مهره ای دردست آیت الله خامنه ای است، ناگهان و علی‌رغم مخالفت رهبر انقلاب مشایی را به معاونت خود برگزید

البته بعدها در تصمیم خود تجدید نظر کرد و او را عزل نمود . اما با وجود همه این تناقض ها آنچه که با اطمینان می توان گفت این است که رژیم دچار شکاف شده است.،

این شکاف این امکان را می‌دهد که در درون جامعه ایران نیروی جدیدی شکل گیرد. بدین جهت باید سعی کرد که با جامعه ایران ارتباط برقرار کرد

باید دانش جویان ایرانی را تشویق به تحصیل در دانش گاه های آسیا کرد. در این دانش گاه ها آن‌ها با دیدگاه‌ها و شیوه نگرش دانش جویانی آسیایی آشنا خواهند شد

این کار می‌تواند این سؤال را برای آن‌ها طرح کند که چرا ایرانی ها نباید خوش بین به آینده نگاه کنند. دلیل دیگر ی که براهمیت تغییر روش غرب درقبال ایران تأکید می کند، آن است که تحریم های غرب عدم کارایی خود را اثبات کرده اند

فقط دوازده درصد مردم جهان در غرب زندگی می کنند و قدرت غرب بتدریج درحال کاهش است.

در جولای سال گذشته ، ۱۱۸ کشور بلوک کشور عدم تعهد تصمیم گرفتند که اجلاس بعدی خود را در ایران برگذار کنند. این خود دلیلی محکم و نشان دهنده آن است که نگاه این کشورها به ایران با نگاه غرب به این کشور بسیار متفاوت است

در اصل اصرار رهبران غرب بر تحریم، چیزی جز تسلی خاطر خود نیست. اما واقعاً کدامیک مهم است: تسلی خاطر و احساس خوش داشتن و یا دست زدن به عملی که واقعاً تأثیر گذار باشد؟ـمندرج در کاووش

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

مردم به زودی بر حکومت تکیه می زنند

بانداحمدی نزاد و خامنه ای هر دوباطل شده اند منتظر حکومت مردم باشید
بالا گرفتن بحران اختلاف در حاکمیت و ضرورت یافتن برخورد با احمدی نژاد و اطرافیان وی موجی از شک و تردید نسبت به صحت تصمیمات گذشته در میان مریدان ساده دل برانگیخته است. هرچه این اختلافات بیشتر دامن می گسترد، این سؤال و ابهام بیشتر مطرح می شود که کدام یک حق نامیده می شوند، جناح مخالف طی دو سال گذشته به اتهام بی بصیرتی و مردود شدن در امتحان آماج انواع تهمت ها و بی مهری ها قرار گرفتند و آیا حمایت از این گروه که اکنون همگان در انحراف آن ها اتفاق نظر دارند، به قیمت کشاند کشور به بحران و صدها زندانی و دهها کشته اقدام درستی بود؟ امروز محافل سیاسی و مطبوعاتی وابسته به قدرت مأموریت یافته اند با انبوه سخنرانی و مقالات متعدد بدنه مریدان ساده دل گرفتار آمده به تردید را توجیه کنند. روزنامه کیهان که به نحو غیر رسمی مواضع بیت خامنه ای را منعکس می کند ه معتقدند باید با احمدی نژاد به صورت کج دار مریز رفتار کرد و بیش از حد وی را تحت فشار قرار نداد .بنابراین خطی که این محافل تعقیب می کنند این است که مریدان ساده دل را قانع کنند احمدی نژاد خوب است و اطرافیانش فاسد هستند. مصباح یزدی نیز که زمانی حامی مطلق احمدی نژاد بود و امروز برای آن حمایت های افراطی در برابر انبوه پرسش های اطرافیان قرار گرفته است، برای تبرئه کردن خود از بی بصیرتی و عدم درک امور و فرار از مسئولیت حمایت های گذشته خود، ناگزیر از اتخاذ موضعی مشابه است. او وقتی می گوید احمدی نژاد سحر شده است مقصودش این است که احمدی نژاد خودش خوب است و اطرافیانش نظیر مشائی که او را سحر کرده اند بد هستند تا به این ترتیب حمایت های مطلق و غیر مشروط خود از احمدی نژاد طی سال های گذشته را توجیه کند. البته مشائی نیز در پاسخ این اتهام، نکته جالبی را به مصباح متذکر شده است آن جا که گفته است اگر من احمدی نژاد را سحر کرده ام شما که حق هستید و مدعی همراهی و حمایت قرآن و ائمه و معصومین از خود هستید باید به سادگی بتوانید این سحر را باطل کنید. در این مجادله البته حق با مشائی است زیرا سحر باطل است و باطل در برابر حق و تأییدات الهی تاب مقاومت ندارد. همان گونه که ساحران باطل گرای فرعون نتوانستند در برابر حضرت موسی که مورد تأیید خداوندی بود مقاومت کنند، سحر مشائی در برابر دم مسیحایی آقایان که خود را عین حق می دانند، علی القاعده نباید تاب مقاومت داشته باشد. در این میان برخی سخن می گویند که آن چه پشت پرده است عیان می دارند.شیوه ایشان در توجیه مریدان ساده دل بزرگنمایی و بزرگ نشان دادن خطر است. آقای ذوالنور ابتدا به نحوی ناشیانه در توجیه حمایت بی قید و شرط گذشته قدرت از احمدی نژاد می گوید احمدی نژاد مثل فرزند شیطان و سر به هواست که گاهی حرف پدر را گوش نمی دهد اما اصلاح طلبان به مقام رهبری به عنوان ناپدری نگاه می کردند. او که ظاهراً خط را خوب نگرفته است، در قسمت دیگری از سخنان خود این استدلال را کاملاً فراموش کرده و در اظهاراتی کاملاً متناقض می گوید خطر این جریان از همه خطراتی که از آغاز تا کنون انقلاب را تهدید کرده بیشتر است. خطرات قبلی از سوی گروه ها و جریان های فکری و سیاسی شناخته شده متوجه انقلاب بوده است. اصلاح طلبان و فتنه گران دیدگاه شفاف و روشنی داشتند آن ها تفکرات سکولار داشتند و در جهت دین زدایی و حذف دین از عرصه اجتماع عمل می کردند اما این ها ولایت را می زنند. این ها یک فرقه خطرناک هستند. در نتیجه نیازی به نایب امام زمان یعنی ولی فقیه نیست. ما این تناقض گویی را که از یک سو احمدی نژاد را فرزند خلف اما شیطان می نامد و از سوی دیگر او و همفکرانش را خطرناک ترین تهدید حتی خطرناک تر از اصلاح طلبان معرفی می کند،به حساب ناپختگی آقای ذوالنور می گذاریم و بدان نمی پردازیم. تنها یک نکته را به ایشان و همفکرانشان متذکر می شویم. فرض را بر این می گذاریم که ادعای آقای ذوالنور در باره جریان موسوم به جریان انحرافی کاملاً صحیح است ادعای انتصاب ولی فقیه از سوی امام زمان، ادعای انحصار ولایت و زعامت در روی زمین در شخص رهبری به تأیید قرآن، ادعای رابطه رهبری با امام زمان، ادعای عصمت انتصابی برای رهبری، ادعای این که رهبری سید خراسانی است، ادعای یا علی گفتن رهبری به هنگام تولد،… بخشی از معتقدات این فرقه شخص پرست باطنی است. ادعا ها و عقایدی که هرگز تکذیب نشد. در فیلم ظهور نزدیک است که چندی پیش در تیراژ وسیع در سراسر کشور منتشر شد، ادعا شده است در حضور رهبری به ایشان عرض شد که می گویند شما همان سید خراسانی هستید و ایشان فقط لبخند زدند اما تکذیب نکردند. این ادعا نه تنها تکذیب نشد بلکه آقای مصباح فرمودند مقام ایشان از سید خراسانی برتر است و مقایسه ایشان با سید خراسانی جفای به حضرت آقا است. آقای سعیدی امام جمعه منصوب ایشان در قم مدعی شد که رهبری به هنگام تولد و بیرون آمدن ازشکم مادر، گفته است یا علی و قابله جواب داده علی یارت ، اما این کرامت که کاملاً شبیه کرامت بافی های فرقه های باطنی برای امام و قائد خویش است، نیز به رغم این که در سطحی وسیع انتشار یافت و شنیده شد، هرگز تکذیب نشد. در این تفکر فرقه ای رهبری چنان مقدس و متفاوت از انسان های دیگر می شود که اگر هر فرد و نهاد دیگری از جمله مرجعیت و روحانیت با او در تقابل قرار گیرد، نفی و هتک و تخطئه و حذف او جایز شمرده می شود، جای پای ایشان به هنگام ورود به یک استان را قدم گاه می سازند و به محل زیارت تبدیل می کنند. این روزها هم شاهد آن هستیم که پس از گذشت سی سال در سالگرد سوء قصد به ایشان، به یاد برگزاری مراسم شکرانه افتاده اند و در صدا و سیما بارها و بارها ادعا می کنند که خداوند ایشان را از آن سوء قصد نجات داد و برای آینده اسلام و ذخیره کرد تا زمام رهبری را برعهده گیرند…. حال سؤال ما از آقای ذوالنور این است اگر تفکر فرقه ای خطرناک و بدعت است. کدامیک از این دو تفکر بدعت آمیز تر و به حال انقلاب و نظام خطرناک تر است،فرقه ای که به بهانه رابطه با امام معصوم ولایت فقیه و روحانیت را بی اعتبار میکند یا فرقه ای که به بهانه ولایت فقیه مرجعیت و روحانیت را نفی و بی اعتبار می کند. فرقه ای که ادعای رابطه با امام زمان می کند یا فرقه ای که یک انسان را مقدس می کند و به جای امام زمان و بلکه به جای خدا می نشاند؟

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

آزادی جز با مبارزه ای در خور آن به دست نمی آید.

کاری از کمیته نافرمانی مدنی سازمان خودرهاگران

اختلافات جناح های درون نظام درگیری مافیاهای قدرت بر سر ثروت است. این مافیاها دیر یا زود همدیگر را مورد حمله قرار می دهند تا به حذف هم برسند. مرحله ی کنونی عبارت است از آماده سازی حمله و دیر یا زود تهاجم فیزیکی آغاز خواهد شد. با شروع رویارویی مادی ساختارهای امنیتی نظام به شدت واکنش نشان خواهند داد: اختلافات درونی آنها اوج خواهد گرفت، خودزنی نیروها شدت خواهد یافت، بازداشت ها و محاکمه های سرپایی و اعدام ها زیاد خواهد شد و چه بسا خیابان ها به صحنه ی درگیری چماقداران و قمه کش های دو طرف تبدیل شود.
در این شرایط یک تزلزل جدی در وضعیت امنیتی کشور به وجود می آید که باید آماده ی بهره برداری از آن باشیم. به این صورت که باید با استفاده از نبرد درونی رژیم یک سری ضربات عملی موثر را بر ساختار امنیتی دولت وارد ساخت. تهاجم به پایگاه های رژیم و نیز به دست آوردن تجهیزات و امکانات از درون پایگاه های دولتی یکی از اقداماتی است که در این موقع می توان انجام داد. این کارها اما نباید به آن زمان موکول شود. از حالا باید برای آن کار کرد، تهیه و تدارک دید، آموزش دید و دانست که در زمان مقتضی چگونه عمل کرد.
در اینجاست که بار دیگر عنصر سازماندهی مطرح می شود. سازماندهی واحدهای مردمی که بتواند در شرایطی که جنگ مافیاهای درون نظام آغاز می شود از جو و فرصت به نفع جنبش ضد رژیم بهره ببرد، ضربه بزند، تضعیف کند و امتیاز بگیرد.
تشکیل واحدهای پنج نفره ی عملیاتی که با آموزش های لازم خود را برای چنین نوع از فعالیت هایی آماده می کنند در راستای همین ضرورت سازماندهی قرار می گیرد. مبارزه با بادکنک سبز و شعار الله اکبر در تاریکی شب به سرانجام نمی رسد. شکستن جو ترس و ناامیدی نیاز به عمل مشخص دارد و شرایط برای عمل مشخص دارد به وجود می آید.
جناح های رژیم در به هم تاختن و حذف یکدیگر تا اینجا انتخاب داشتند و از این جا به بعد ندارند. بنابراین باید از این جبر خودساخته ی آنها استفاده کرد و ضربه ای قوی به آنها وارد ساخت، روحیه ی جنگندگی را به مردم بازگرداند و قدرت عملیاتی خویش را برای قیام خلع قدرت آماده ساخت.
واحدهای چند نفره ی عملیاتی می بایست از حالا به شناسایی محل و نفرات دشمن و تجهیز و آموزش و تمرین بپردازند و خود را آماده سازند تا در زمان لازم با پیش بینی و برنامه ریزی به صحنه آیند.
آزادی جز با مبارزه ای در خور آن به دست نمی آید.

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

کمپین بین‌المللی حمایت از نسرین ستوده:

چند برداشت از روایت های به هم پیوسته ي زنان زندانی ، روایت هایی که تکرار هر کدامشان دل هر انسانی را به درد می آورد. روایت هایی که شايد تکراری به نظر برسند ‏‏،اما برای اینکه فراموش نشوند، باید دوباره تکرار شوند ، دوباره و دوباره ها…

روایت اول: از زندان

وضعیت زنان زندانی هر روز نگران کننده تر از روز قبل می شود . بعد از انتخابات ریاست جمهوری دو سال گذشته و در طول این دوسال ، احکام حبس ، شرایط نامعلوم زندانیان زن سیاسی و همینطور نوع و روش برخورد مقامات امنيتي و قضايي با آنها مرتبا از جانب فعالان حقوق بشر و فعالان حقوق زنان نقد شده است . چهره های سرشناس جنبش زنان که از طیف های مختلف زنان ، دانشجویی ، روزنامه نگار و در زمینه های مختلف فرهنگی سیاسی و اجتماعی بوده اند یا یا در بازداشت هستند و یا در انتظار صدور حکم به سر می برند . در طول این مدت، خانواده های آنان تحت فشار قرار گرفته اند . آنها همچون دیگر زندانيان سیاسی براي به دست آوردن حداقل خواسته هاي خود چندين بار دست به اعتصاب غذا زده اند تا بلكه صدايشان را در اعتراض به شرايط ناگوار خود به گوش همگان برسانند . علاوه براین ، تحمل حبس های طولانی ، تحمل بازداشت هاي انفرادی به مدت چندین ماه و
یا انتقال به بند متادون از دیگر روایت های دردناک این زنان است ، زنانی که هنوز نشکسته اند تا راوی حکایتهایشان باشد .

روایت دوم : احکام ناعدلانه

یکی دیگر از شرایط سخت این زنان ، تحمل احکام ناعادلانه است که سرنوشت زندگی فردی و خانوادگی بسياري از آن ها را تحت تأثیر قرارداده است . سرنوشت بسیاری از آنان هنوز مشخص نیست، بسیاری از آنان همچون نسرین ستوده بعد از ماهها بازداشت ِ بدون مرخصی در شرایط نامعلومی به سر می برند . احکام صادر شده یکی پس از دیگری ، آنان را روانه ی زندان کرد و نه تنها تلاشی برای بهبود وضعیت آن ها و احکام صادره نشد، بلکه صدور این احکام با شدت بیشتری دنبال شد تا صداي هرمنتقد و معترضي خاموش شود. بسیاری ديگر همچون بهاره هدایت ؛ نسرین ستوده ، شبنم مدد زاده ، عالیه اقدام دوست وديگراني همچون شیوا نظر آهاری ، محبوبه کرمی با صدور حکم های سنگین مواجه شده اند . با صدور اين احكام سنگين، اعتراض گروه های مختلف زنان و حقوق بشر به این شرایط ، تاثيري در تصميم مقامات قضايي نداشت و پیگیری وضعیت این زندانیان از سوی سازمان های مربوطه ی دولتی و قضایی نه تنها دنبال نشد ه است ، بلکه تماما نا دیده گرفته می شود.

روایت سوم : اوین

اما در اوین چه گذشت براین زنان زنداني . روايت اين روزهاي سخت را از زبان آن ها چگونه بايد نوشت . چگونه بايد دردفراغ مادر از فرزندش را به تصوير كشيد و يا صبوري هاي زني كه چيز زيادي از زندگي مشتركش نگذشته بود و يا دختراني كه آن طرف تر دل مادران و پدران سالخورده شان از اضطراب هر چه بيشتر مي تپيد. در همين اوين بود كه بسیاری ممنوع الملاقات شدند و هنوز هستند و بسیاری دیگر در شرایط سخت بیماری و شرایط حاد جسمی و روحی به سر می برند . بسياري از اين شرايط در اوين، موجب شده است که اين زنان به بيماري هايي روحي و جسمي مبتلا کردند كه درمان آن فرصت زيادي مي طلبد، ضربات جبران ناپذيري كه شايد به ذهن خيلي ها نرسد. در فصل سرما به علت عدم نبود امکانات بسیاری از خانواده های این زندانیان نگران فرزندان ، همسران و یا مادرنشان بوده اند ، در گرماهم نگران بحرانی شدن وضعیت جسمانی شان كه هر لحظه بربدتر شدن شرايط حادشان مي افزاید . هرنوع اعتراضی از جانب این فعالان نتیجه اش تحمل حبس انفرادی و یا افزودن حکم حبس بود . به طوري كه بهاره هدايت و مهديه گلرو دوباره محاكمه مي شوند . شرایط سخت ملاقات در اوین بسیاری از خانواده های نگران را به جلو درهای اوین رساند اما چه كسي بود كه درد نگاه هاي مضطرب آن ها را زير سايه هاي سرد و سياه اوين دريابد . در طول این مدت علاوه بر تحمل شرایط سخت از دادن امکاناتی چون ملاقات حضوری گاه و بیگاه محروم می شدند . تحمل دیوارهای سیاه و سرد و رؤیای نگریستن به فضای خارج از اوین تنها با امید دیدار خانواده هایشان میسر می شد، اما در اوین مرخصی چندان معنایی ندارد . در اوین تفاوتی نمی کند چه کسی باشی؛ مادر باشی ،همسر باشی ویا دختر باشی وهرچه بوده اند اين زنان تحمل دیوارهای سخت را این زنان به جان خریده اند و تنها به رویایشان و به باورهایشان فکر می کنند .

روایت چهارم : تبعید

زندانی بودن تنها بخشی از اتفاقاتی است که در مورد زندانیان زن در طول این مدت افتاده است، اما بدترین اتفاق که از قضا تعدادی از زنان زندانی سیاسی مجبور به تحملش شده اند، تبعید است . تبعید آن هم به دلیل نامعلوم ، به جایی که شرایطش و شنیدن آنچه که برزندانیان می رود؛ دل هر انسانی را به در د می آورد. کسانی همچون شبنم مدد زاده که چندین سال است در این شرایط سخت زندگی می کنند و البته که هنوز دیوارهای بلند تبعید نتوانسته است اراده ی این زندانیان را بشکند و هنوز از دل زندان ها نامه های دردناکشان بیرون می آید، و اشک را بر صورت هر انسان با وجدانی جاری می سازد. در تبعید است که خانواده های این زندانیان مجبورند برای ملاقات عزیزانشان مسافت زیادی را طی کنند و ظاهرا این تنها باری است که مقام های مسئول بین آن ها و دیگر زندانیان سیاسی تبعیض جنسیتی قائل نشده اند ، و این زنان همچون دیگر زندانیان سیاسی تبعید و همه ی رنجهایش را به جان خریده اند و دوش به دوش مردان زندانی این شرایط را تحمل کرده اند و کسی نیست که اشک هایشان را ببیند که چه معصومانه در شب های سرد تبعید فرو می ریزد وآن ها هنوز مقاومند و تبعید درد بزرگی است و برای همه ی آنها و دل آنهایی که مسئولند ،بازهم به درد نیامد.

روایت پنجم : آن طرف حصار

و اما در این شرایط سخت چشم زنان زندانی به خارج از دیوارهای سرد زندان دوخته شده است. نامه های آن ها می آید و می رود . رنجنامه های آن ها دست به دست می شود . روایت هایشان از انفرادی ، از عدم ملاقات ،از تلاششان برای امیدوار بودن در تبعید و زندان از اینکه در آنجا هم می کوشند تا فراموش نکنند هدفشان از تحمل این روزهای سخت چه بوده است ، ا ز نامه هایشان به فرزندانشان ، به همسرشان و به مردم . و بعد در اینجا، یعنی بیرون ،کمپین های مختلف برای آزادی آنها، براي تولد و براي رهايي شان شروع می شود . جایزه هایی که به پاس صبوری و تلاششان به آنها تقدیم می شود و آنها از شنیدن این خبرها خوشحال می شوند و تحمل روزهایی که بر دیوارهای سیاه زندان ها علامت گذاشته بودند ،آسان می شود و تحمل دوری ها و غربت ها ، سختی ها و مشقت ها آسان می شود . و در این جا ؛یعنی بیرون؛ تنها نیستند ‏‎. اما انگار کسی نیست که صدای این اعتراضات را بشنود ،کسسی نیست که دلش به حال مادرانی به رحم بیاید که از دیدار فرزندانشان محرو م شده اند . دلشان برای این زنان به رحم بیاید که ازدیدار خانواده هایشان محرومند تا از احکام ناعادلانه چشم پوشی کند . صدای اعتراض ها تنها محدود به کمپین ها نشد ه است ،مبارزه برای آزادی و زنده نگه داشتن نام صدها زندانی سیاسی زن که هر کدام از آن ها نقش مهمی در مبارزات و فعالیتهای سیاسی و مدنی زنان داشته اند، خاموش نشده است و ادامه دارد . مبارزه برای آزادی آنها و این تنها صدای امید بخشی است که به آن سوی دیوارهای بلند به گوش این زنان می رسد.

روایت پایانی، تلخ ترین روایت : قرچک ورامین

روایت آخر سخت ترین اتفاقی است که از آن گفتن ، کار ساده ای نیست . روایت این پرده سخت و دردناک است ،همچون که شنیدنش . این بار زنان زندانی نه در جایی که زندان می توان نام نهاد ، بلکه جایی که شباهتی به زندان ندارد وقبلا سوله ی مرغداری بوده است، باید طاقت بیاورند . زنانی که پیش از این صبور و مقاوم بوده اند ،حال دیگر نمی توانند دوام بياورند . این بار باید روایت ها را از زبان آن هایی بشنویم که هر روز بیشتر از روز قبل این روزهای سخت را تحمل کرده اند و این بار گفته اند که از اینجا زنده باز نمی گردند.1 و گفته اند كه توان استقامت در جايي كه نه براي نگهداري انسان ، بلكه براي هيچ موجود ديگري مناسب نيست ،طاقت بياورند . نامه ی تکان دهنده ی جمعی از زندانیان سیاسی این زنان ،دل هر انسان با وجدانی را به درد می آورد و خواب را از چشمان هر کسی می رباید . آنها در نامه ی تکان دهنده ی خود خطاب به مردم ایران، آیات و مراجع عظام تقلید، مقامات مسئول جمهوری اسلامی و مجامع حقوق بشری در سراسر دنیا به تشریح تنبیهات بسیار شدید و برخوردهای به گفته آنها «دور از شأن و مقام و منزلت انسان» پرداخته و نوشته‌اند: «از خود می‌پرسیم در کجای دنیا نتیجه درگیری بر سر آب جوش و تنبیه متعاقب آن شکستن ناخن‌های دستان یک زندانی باشد؟ در کجای دنیا عده‌ای مرد باتوم به دست را به بند نگهداری زنان زندانی به قصد ضرب و شتم می‌فرستند؟

این تنها مورد تکان دهنده از این نامه نیست بلکه درجای دیگر به توصیف وضعیت زندان ها می پردازند :» که این زندان شامل هفت سوله است و هر سوله شامل تخت‌هایی با ظرفیت چند ۱۰ نفر، ولی در هر کدام از سوله‌ها بیش از ۲۰۰ زندانی نگهداری می‌شوند. هیچ سیستمی برای تهویه هوا وجود ندارد و وضعیت بهداشتی اسفبار بوده و بوی فاضلاب و گازهای ناشی از آن ناراحتی تنفسی برای بسیاری از زندانیان به وجود آورده است.» وبعد در آخر می پرسند این نتیجه رأفت اسلامی و حقو ق بشری است که قولش را داده بودند ؟ در این میان پدر شبنم مدد زاده و همینطور مادر فریبا کمال آبادی در تماس با دخترانشان در این زندان از وضعیت اسف بار آن ها سخن گفته اند . از سوي ديگر همسر نسرين ستوده ،رضا خندان، در مصاحبه اي مي گويد كه احتمال دارد نسرين ستوده را هم به اين زندان منتقل كرده باشند . او هم مثل خيل ديگري از خانواده هاي زندانيان سياسي نگران سرنوشت همسر و مادر فرزندان خويش است . چند مادر همانند او هم اكنون در اين زندان هستند و يا قرار است به اين زندان منتقل شوند ؟ آيا آن ها وقتي كه به خانه هايشان بازگردند بعد ا ز تحمل اين همه فشار و روزهاي سخت و شرايط نامساعد غير انساني مي توانند بر همه ي اين مشقت ها غلبه كنند و به زندگي عادي خود باز گردند ؟ چگونه مي توانند بعد از اين ضرب و شتم ها و رفتارهاي غير انساني كه در نامه ي خود زندانيان به آن اشاره شده بود ،به زندگي عادي در كنارخانواده هايشان برگردند، بدون آنكه مبتلا به امراض جسمي و عفونت های حاد به دليل عدم رعايت بهداشت در اين زندان ها و يا مبتلا به ضربات روحي به دليل تحمل اين شرايط شوند ؟

چگونه اين زنان مي توانند به زندگي ،به فرزندانشان، به آينده ي نامشخص در كنار خانواده شان فكر كنند در حالي كه بايد هر روز با ضربه هاي باتوم و وحشت از كتك خوردن سربر بالين بگذارند ؟ سرنوشت اين زنان كه بعضي از آن ها از قضا مادر هم هستند؛ درلايه هاي تو درتو و وحشت انگيز و غير انساني كه حتي از كمترين امكانات اوليه برخودار نيست چه خواهد بود ؟ سوال اینجاست که دلیل انتقال این زندانیان زن به این زندان بدون کوچکترین امکانات اولیه چیست و اگر این زندان برای این همه زندانی تعبیه نشده است، چرا باید آن ها در این وضعیت نگاه داشت . مگر گذراندن دوران محکومیت این زنان چگونه محکومتی است که حال با این شرایط سخت ادامه دهند كه حتي ممكن است منجر به مرگ و يا از دست دادن سلامتي جسمي و روحي كامل اين زنان شود . اين روایت اتفاق تازه ای نیست ، بلکه اتفاقاتی است که تکرار شده است و این بار به بدترین شکل و این بار نه که جان یک زندانی ،بلکه جان تعداد زیادی از این زنان در خطر است . این روایت علیه فراموش شدگی است . علیه از یاد بردن زنانی که با تحمل سخت ترین شرایط اکنون از ما کمک خواسته اند . پیش از آنکه منتظر باشیم تا اتفاق بدتری بیفتد آیا وقت آن نرسیده که صدای این زندانیان از درون سلول های تاریک و ازپشت میله ها شنیده شود؟ وقتی که خواندن این نامه و شنیدن وصف حال این زندانیان دل هرکسی را به درد می آورد چگونه است که عده ای آن را نادیده می گیرند و در انکار شرایط موجود برمیآیند ؟ این روایت آخرین روایت نیست، اما ای کاش می شد که همینجا باید پایان یابد قبل از آنکه دیر شود. قبل از آنکه این زنان در زندان ها و شرایط سختشان فراموش شود قبل از آنکه دیگر زندانیان که احتمال انتقال آن ها به این زندان و با این شرایط اسف بار است اتفاق بیفتد و قبل از آنکه دیگر روایتی برای نوشتن باقی نماند.

منبع:
مدرسه فمينيستي

کمپین بین‌المللی حمایت از نسرین ستوده:

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

فعالان حقوق بشر در ایران

علی رغم تلاش‌های گستردهٔ واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گزارشی پیش رو به دلیل شرایط سخت جمع آوری اخبار به هیچ عنوان گزارشی مفصل نیست و تنها روایتی حداقلی از نقض حقوق بشر در ایران در اسفند ماه سال ۸۹ در کشور است. ذکر این نکته نیز ضروری است که محتمل است زمان وقوع برخی اخبار آمار ذیل مربوط به گذشته باشد و تنها انتشار آن مربوط به محدودهٔ زمانی فوق الذکرباشد.

در اسفند ماه سال جاری دستکم ۱۳۴۷۹ نقض موردی حقوق بشر در کشور رخ داده و از سوی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، به ثبت رسیده است.

در طول ماه گذشته، بیش از ۸۹۷۱ مورد نقض حقوق کارگران، ۳۹۲ مورد نقض حقوق دانشجویان، ۲۴۰۸ مورد نقض حقوق فعالین سیاسی و مدنی در حوزهٔ آزادی اندیشه و بیان، ۵۶ مورد صدور، تایید یا اجرای حکم اعدام، ۴۴۸ مورد شکنجه و نقض حقوق زندانیان سیاسی و عادی در زندان‌ها، ۵۷ مورد بازداشت و نقض حقوق اقلییت‌های ملی، ۸۹ مورد بازداشت و نقض حقوق اقلییت‌های مذهبی را شاهد بوده‌ایم.

زندانیان:در طی اسفند ماه دست کم ۴۴۸ مورد نقض حقوق زندانیان به ثبت رسیده است، ۳ گزارش مربوط به شکنجه و ضرب و شتم زندانیان، ۱۶۰ مورد عدم رسیدگی پزشکی، ۵ مورد انتقال به سلول انفرادی، ۷۳ مورد اعتصاب غذا، ۴ مورد نقل و انتقال اجباری و یا تبعد به زندانی دور افتاده، یک مورد خودکشی، شش مورد اعمال فشار و تهدید، دست کم ۸۰ مورد قتل زندانیان، ۹ مورد بلاتکلیفی و یک مورد مرگ در اثر عدم رسیدگی پزشکی از جمله مواردی است که در این حوزه قابل ذکر است.

اندیشه و بیان:

در طی اسفند ماه سال ۸۹ دست کم ۲۴۰۸ مورد نقض حقوق رخ داده است که ۲۳۰۸ مورد آن مربوط به بازداشت شهروندان و فعالان سیاسی و اجتماعی در اعتراضات روز‌های ۸ مارس و چهار شنبه سوری و تجمعات یکم و دهم اسفند ماه بوده است.

دست کم ۱۰ مورد توقیف نشریات، ۴ مورد فیلترینگ وب سایت‌های خبری و ۳ مورد اختلال در شبکه اینترنت از جمله مواردی است که در این ماه رخ داده است.

۱۴ مورد گزارش ممانعت از شکل گیری تجمعات و اعمال خشونت در برپایی آن به ثبت رسیده است و ۱۰ مورد ضرب و شتم فعالین سیاسی و مدنی نیز از جمله موارد ثبت شده در این ماه است.

دانشجویان:

در طی اسفند ماه و در حوزه حقوقی دانشجویان ۳۹۲ مورد نقض حقوق دانشجویان به ثبت رسید و یکی از آمار‌های بی‌سابقه در اسفند ماه در خصوص بازداشت دانشجویان رخ داد و تنها در طی این ماه ۴۵ دانشجو توسط نهاد‌های اطلاعاتی و امنیتی بازداشت شدند.

هم چنین در برخورد‌های صورت گرفته توسط کمیته‌های انضباطی ۲۱۳ ترم محرومیت از تحصیل برای دانشجویان صادر شد.

یک دانشجو اخراج و ۱۲ تن نیز به کمیته انضباطی احضار شدند و دست کم ۱۶ دانشجو نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجوز یک نشریه دانشجویی نیز لغو شد

سه تجمع دانشجویی مختل شد و ۷ دانشجو نیز به نهاد‌های اطلاعاتی و یا دادگاه‌های انقلاب احضار شدند.

اقلییت‌های قومی:

در طی این ماه ۵۷ مورد نقض حقوق اقلییت‌های قومی جمع آوری شده است که عمده آن مربوط به بازداشت شهروندان در این حوزه حقوقی است.

دست کم ۳۳ نفر از سوی نهاد‌های امنیتی و اطلاعاتی بازداشت شدند و ۱۲ تن از شهروندان و کولبران توسط نیروهای انتظامی کشته شدند.

سه نفر در این حوزه از سوی دستگاه قضایی به ۹۰ ماه حبس تعزیری محکوم شدند.

اقلییت‌های مذهبی:

در طی اسفند ماه ۵۶ مورد نقض حقوق بشر در خصوص صدور و یا اجرای حکم اعدام به ثبت رسیده است که در این بین ۳۹ تن از شهروندان به اتهامات مختلف از جمله مواد مخدر اعدام شدند.

دست کم ۳ تن در ملائ عام اعدام شدند و برای ۱۷ تن دیگر حکم اعدام صادر شده است.

آذربایجان غربی با اجرای ۶ مورد اعدام در صدر و تهران و کرمان در رده‌های بعدی قرار دارند.

اصناف:

در طی ماه اسفند ۵۲۰ مورد نقض حقوق در حوزه اصناف مختلف به ثبت رسیده است که در این میان اخراج اساتید دانشگاه‌ها و کارکنان هواپیمایی قابل ذکر است..

در این حوزه ۳ تن بازداشت، ۳ تن اخراج و برای ۶ نفر نیز احضاریه جهت معرفی به دادگاه صادر شده است.

بیش از ۵۰۰ نفر نیز برای ۱۰ ماه حقوق معوقه خود دست به تجمع اعتراضی زدند.

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

پول نفت را بدهیم به برادر هوگو چاوز

سلام دوستان، سلام عزیزان، سلام هموطنان، سلام غریبه ها، سلام اونور آبیها، سلام سلام سلام
خواننده مهربان، این ایمیل را به همه دوستان و آشنایانت ایرانی ات بفرست.
گنبد و گلدسته های حرم امامین جوادین (ع) در شهر کاظمین عراق روز سه شنبه ۲۳ شهریور ماه رونمایی شد.فقط 110 کیلو طلا و 14 تن مس بصورت مجانی از طرف ایران صرف این گنبد ها و گلدسته ها شده و خدا می داند چند میلیارد دیگر از جیب مردم ایران صرف این تشکیلات در عراق شده است.ما مسلمان هستيم و شيعه اما برای امامانمان مقبره طلا بسازیم و همنوعان و هموطنان و همدینان ما در فقر و بدبختی دست و پا بزنند آيا امامان ما به اين امر راضي هستند؟

خودمون خیلی درد داریم ولی وقتی داستان زنی را میشنویم که بچه اش توی بیمارستان مرده ولی پول نداره هزینه بیمارستان را بده تا جسد بچه اش را بهش بدن و شب تا صبح پشت دیوار سردخانه گریه و ناله میکنه که فقط بتونه بچه اش را دفن کنه، بدجوری دردمون میاد.
یا وقتی خانم محترمی را می بینیم که توی آشغالهای میوه فروشی، دنبال کاهو و سیب زمینی و میوه می گرده، شب که میخواهیم شام بخوریم، بغض میشه یه قلوه سنگ و جلوی اشتهامون را میگیره.
ایمیل هایی را که فقر و بدبختی مردم را نشون میده برای غریبه ها نمی فرستیم که آبرومون نره.
آزادی خوبه. اینکه تو اجازه داشته باشی هر جوری دوست داری فکر کنی و بتونی حرف بزنی، نوشته هات را کتاب کنی. مقاله هات را توی روزنامه چاپ کنی. رنگ لباست را خودت انتخاب کنی (توی ایران بیشتر رنگها ممنوعند). و خیلی آزادی های دیگه. ولی وقتی نمی تونی از پس مخارج خونه ات بر بیای، زنت بهت نمیگه یک ماهه گوشت نداریم ولی تو از غذاهایی که میخوری خودت خوب میدونی. بچه ات میگه دوستام رفتن شهر بازی چرا ما نمی ریم و تو وعده سر خرمن میدی و توی دلت غوغا به پا میشه، و در کنار همه این دغدغه ها بهت گفتن توی محل کار تعدیل نیرو داریم چون باید افراد سپاه را استخدام کنیم، ………. دیگه یادت میره آزادی چیه. شب که سرتو میذاری روی بالش، به اون بالا نگاه میکنی شاید کمکی از غیب برسه.
فقر توی ایران بیداد میکنه. یکی بدادمون برسه. دیگه بسه انقدر تاوان اشتباه پدرانمون را پس دادیم.

فقط تا آنجایی که میتوانید به تمام ایرانیانی که ایمیلشان را دارید بفرستید
بیست و هفتم تیر ماه هم یکی از آن روزهای متفاوت بود. از خیابان طالقانی، تقاطع بهار رد می‌شدم که دیدن منظره‌ای برای نخستین بار، همه باورهایم را زیر سوال برد. بیشتر که دقت کردم دیدم حقیقت دارد. خانواده‌ای ایرانی, همجنس خودمان از همان‌هایی که خون آریایی در رگ هایشان جاری است. پدر و مادر و نازنینی 9 ساله در فرورفتگی یک شرکت آرمیده بودند. با خودم فکر کردم آیا اینها خوابند یا تمام ما آدم‌هایی که بر روی تخت‌های آن چنانی با تشک‌های خارجی طبی زیر هوای مطبوع کولرهای گازی مشغول استراحتیم؟

مجال رفتن نبود. قدم از قدم نمی‌توانستم بردارم؛ وظیفه حرفه‌ایم اقتضا می‌کرد که تلاش کنم به این خانواده نزدیک تر شوم با آنها گفت وگو کنم و از زجرهایی که از روزگار می‌کشند، بپرسم. از داستان آدم‌های نامردی که برای تنها اندکی کرایه در محله پامنار تهران اینها را از سقفی که داشتند محروم کرده‌اند.
برای ارگان‌های حمایتی که نعره‌هایشان گوش فلک را کر کرده است و دم از کمک و همیاری مستضعفین می‌دهند. هر یک به نوعی و هر یک به شکلی! ارگان‌هایی که با تشکیلات عریض و طویل، امکانات فراوان و بودجه‌های آن چنانی و تبلیغات فراوان سعی می‌کنند نشان دهند که ما کاملا در خدمت محرومین و مستضعفین هستیم. با اینکه در سفرهای گوناگون به مناطق جنوبی، شرقی، غربی و شمالی کشور گوشه‌های فراوانی از درد و رنجی که محرومین سرزمین من می‌بینند، دیده بودم و علت آن را در هزاران بهانه‌ای که مسئولین برای آن می‌تراشند، برای خود توجیه می‌کردم شاید دیدن علی و همسرش و نازنین کوچولو خط بطلانی باشد به همه شعارهایی که مسئولین و ارگان‌های حمایتی در راستای حمایت از محرومین سر می‌دهند.

بشاگرد، نیک شهر و خیلی از مناطق محروم دور افتاده کشورم پیش کش! این اتفاق همین جا، در همین نزدیکی، در تهران بزرگ، دو سه کوچه آن طرف تر، درست بغل گوش من و شما افتاده است.

آیا انسانی که در نزد قادر متعال خود به جانی می‌ارزد، برای ما آدم‌های متمدن به نانی نمی‌ارزد؟!
علی بچه آبادان است؛ جنگ را حس کرده است. مدتی همدوش رزمندگان و شهدای جنگ بوده است. به هزار دلیل که من و تو می‌دانیم، کوچ کرده و به تهران آمده است. کارمند قراردادی یکی از فرهنگسراهای سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران شده و حالا با چوب تعدیل، چند صباحی است که کارش را از دست داده که البته مدیریت فعلی می گوید سال 74 تعدیل شده است. اجاره خانه ندارد که بدهد. صاحب خانه محترم! با استفاده از تمام ابزارهای قانونی ـ همان ابزاری که برای دفاع از حقوق انسان‌ها به وجود آمده‌اند ـ علی، همسرش و نازنین کوچک را با تمامی اثاثیه شان از خانه بیرون کرده است.

امرار معاش علی از پسماندهای فلزی زباله‌هایی است که شاید چند هزار تومنی را روزانه نصیبش کند تا بتواند با یک وعده غذای بسیار ساده، شکم همسر و بچه خود را سیر کند. ظاهر نازنین نشان می‌دهد که مدتی است روی آب را ندیده است. از علی علت را که جویا می‌شوم، می‌گوید پول ندارم. از وضعیت تحصیل نازنین می‌پرسم و با آهی پاسخ می‌دهد: نازنین مجبور است برای مدرسه به پامنار بازگردد. به مدارس نزدیک به اصطلاح همین محل سکونت که مراجعه کرده‌اند آنها را رانده‌اند تنها به علت وضع ظاهری! در حال صحبت با علی هستم که یکی از کارکنان شرکت که تو رفتگی آن، محل اسکان و زندگی علی شده، قصد خروج دارد. علی مجبور است که همسرش را از خواب بیدار کند تا راهی برای عبور فرد باز شود.
از ایشان می‌پرسم علی چند ماه است که اینجاست؟ می‌گوید تقریبا هشت ـ نه ماهی است که این خانواده در این مکان زندگی می‌کنند. می‌پرسم برای رفع مشکل اینها کاری کرده‌اید؟ مرد در پاسخم می‌گوید که بله با همه جا تماس گرفتیم. با کمیته امداد، سازمان بهزیستی، شهرداری و… اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!؟
همه این سازمان‌ها با یدک کشیدن متولی بودن و رسیدگی در امور محرومین کارها را به همدیگر پاس می‌دهند. هر یک می‌گوید این در شرح وظایف و اختیارات ما نیست و به ارگان دیگری مربوط می‌شود و ارگان دیگری نیز می‌گوید به عهده سازمان دیگری است و این دور باطل همچنان ادامه دارد. اما آنچه واقعیت دارد نازنین کوچک است که روی یک تکه کارتن بر سنگفرش سیمانی خیابان پر ازدحام ماشین‌های مدل بالا خوابیده است و امشب را نیز مانند صدها شب دیگری که گذشته به صبح خواهد رساند.

قصه آنجا دردناکتر می‌شود که علی می‌گوید به دفتر رهبری نیز مراجعه کرده‌ام و آنها نیز پولی برای تهیه سرپناهی در اختیار کمیته امداد قرار داده‌اند؛ اما هنوز پس از گذشت ماه‌ها هیچ اتفاقی نیفتاده است
به عنوان یک روزنامه نگار خاضعانه از تمام آزادمردانی که می‌توانند سرپناهی هر چند کوچک برای نازنین و خانواده‌اش فراهم کنند، تقاضا می‌کنم سخاوتمندی خویش را از آنان دریغ نکنند و دستان یاری آنان را بفشارند.
راه‌های ارتباط با این خانواده دردمند برای «تابناک» محفوظ است. لطفا برای همیاری و کمک، از طریق نظرات کاربران همین خبر یا «تماس با ما»ی سایت «تابناک» دردی از این هم نوع خود دوا کنید که خداوند خود وعده اجر عظیم را به محسنین داده است
شب‌های تهران را بی‌خیال، بچسبیم به همون شب‌های بیروت! پول نفت را بدهیم تا دخترانشون را بفرستند فرنگ تا امثال ریما فقیه ملکه زیبایی آمریکا بشوند! شب‌های تهران را بی‌خیال! بچسبیم به شب‌های کاراکاس! پول نفت را بدهیم تا برادر هوگو چاوز؛ هر روز یک مدل سکسی‌تر بغل کند و به ریش همه ما بخندد! شب‌های تهران، زنجان؛ سمنان،کرج، ارومیه، تبریز، سنندج، کرمانشاه، مشهد و در کل شب‌های ایران را بی‌خیال!!! بچسبیم به همون ساختن ضریح برای امام حسین و امام جواد و الباقی! خداوکیلی اگر امام حسین الان زنده بود، اجازه می‌داد با وجود چنین مسائلی، با وجود این همه فقر و بدبختی، باز هم بیش از دو هزار کیلو طلا و نقره، برای ساخت ضریح‌ استفاده بشود؟ آیا با وجود فجایع موجود در مرکز نگه‌داری کودکان معلول ذهنی فرخنده؛ باز هم امام موسی کاظم؛ راضی است که دومیلیارد و هفتصد و پنجاه میلیون تومان ناقابل، صرف هزینه گنبد بارگاه‌شان در عراق بشود؟

پی‌نوشت: با کلیک کردن روی هرکدام از مطالب فوق به رنگ آبی ، می‌توانید اصل خبر را ببینید و به صحت و سقم اون پی ببرید

!

نوشته‌شده در Uncategorized | بیان دیدگاه

آزادسازی قیمت‌ها، جز گسترش فقر و بیکاری نتیجه‌ای برای مردم نخواهد داشت

آزادسازی قیمت‌ها، جز گسترش فقر و بیکاری نتیجه‌ای برای مردم نخواهد داشت
رژیم اسلامی پاسدار نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران، در این هفته طرح آزادسازی قیمت‌ها را که تعرضی گسترده به سطح معیشت توده‌های کارگر و زحمتکش است، به مرحله‌ی اجرا درآورد.
احمدی‌نژاد در نخستین روز این هفته در گفتگویی تلویزیونی اعلام کرد: اجرای این طرح که به ادعای وی «بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین طرح اقتصاد کشور است» و «از روز اول اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها وضع زندگی ۶ دهک بهتر خواهد شد» «رفاه مردم افزایش می‌یابد» و به «شکوفایی اقتصاد کشور» می‌انجامد، از ابتدای یکشنبه ۲۸ آذر آغاز می‌گردد.
اما از آن جایی که این شارلاتان سیاسی و تمام سران مرتجع هیئت حاکمه به خوبی می‌دانستند که به جز گروه اندکی افراد ناآگاه و اسیر در خرافات مذهبی کسی این دروغ‌ها را باور نمی‌کند و بیم داشتند که با واکنش فوری و خشمگینانه مردم روبرو شوند، نخست تاکتیک‌های ضد شورش را به مرحله‌ی اجرا درآوردند. نیروهای مسلح رژیم هماهنگ در آماده‌باش قرار گرفتند. مراکز حساس تحت کنترل نیروهای پلیس، بسیج و وزارت اطلاعات قرار گرفت. شهرداری تهران پیشاپیش مصالح ساختمانی و وسایلی را که ممکن بود مردم از آن‌ها علیه نیروهای سرکوب استفاده کنند، از برخی مناطق جمع‌آوری کرد. افرادی که سابقه فعالیت سیاسی داشتند تحت کنترل شدیدتری قرار گرفتند. حتا برخی از مخالفین سرشناس اجرای این طرح دستگیر شدند. وزارت اطلاعات، فریبرز رئیس دانا یکی از اقتصاددان‌های چپ مخالف برنامه‌های نئولیبرالیسم اقتصادی را بلافاصله پس از اعلام اجرای طرح، بازداشت نمود. تمام این اقدامات به وضوح نشان می‌دهند که ماهیت ضد مردمی این طرح که اجرای آن روزگار مردم را سیاه‌تر و تاریک‌تر از امروز خواهد کرد، هم بر توده‌های کارگر و زحمتکش روشن بود و هم رژیم به خوبی از آن آگاه است.
در فاصله‌ی چند روزی که از اجرای این طرح می‌گذرد، دولت بهای گاز را از ۵ / ۲ تا ۵ / ۷ برابر افزایش داده است. بنزین سهمیه‌ای ۴ برابر شد و بنزین غیر سهمیه‌ای به ۷۰۰ تومان و سوپر به ۸۰۰ تومان رسید. بهای هر کیلو وات برق که پیش از این ۱۶ تومان بود تا ۲۱۰ تومان افزایش یافته است. معاون وزیر نیرو می‌گوید: در آینده نیز بهای برق ۵۵ درصد افزایش خواهد یافت. گازوئیل تا ۱۵ برابر افزایش پیدا کرد. قیمت آب مصرفی بخش خانگی در شهرها که قبلاً هر متر مکعب ۱۲ تومان بود ۵ / ۲ برابر شد، در بخش تجاری نیز این افزایش حدود ۳۰۰ تومان بوده است. بهای آرد از ۷۵ ریال به ۳ هزار ریال افزایش یافت و ۴۰ برابر شد.
بهای هر قرص نان لواش که تاکنون ۳۰ تومان بود به ۱۰۰ تومان و نان بربری از ۱۵۰ تومان به ۳۰۰ تومان، نان تافتون به ۲۰۰ تومان و سنگک به ۴۰۰ تومان افزایش می‌یابد. یعنی هزینه نان یک خانوار ۵ نفره در هر ماه رقمی بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان خواهد بود.
تا اینجا، این افزایش بهای کالاها، مبلغی‌ست که مردم مستقیماً به دولت می‌پردازند. اما چون افزایش بهای کالاهای حامل انرژی و دیگر کالاهای انحصاری دولت، تمام بخش‌های تولیدات صنعتی، کشاورزی و خدمات را تحت تأثیر قرار خواهد داد، پیامد گران شدن کالاهای انحصاری دولت و حذف سوبسیدها، موج عمومی افزایش قیمت کالاها و خدمات است. این افزایش به علت تأثیرات زنجیره‌ای بهای کالاها و خدمات بر یکدیگر، چندین موج خواهد داشت. نخستین موج آن تازه آغاز شده است. هنوز یک روز از گران شدن کالاهای حامل انرژی نگذشته بود که مدیر عامل اتحادیه سواری کرایه بین شهری خبر داد که نرخ اتوبوس‌های ویژه و خودروهای سواری بین شهری ۲۰ درصد و بخش مسافربری ۱۲۵ درصد افزایش پیدا کرد. همچنین قیمت بلیت اتوبوس‌های ویژه ۲۰ درصد، تاکسی ۱۵ تا ۱۸ درصد، و اتوبوس‌های عادی ۳۰ درصد افزایش یافت. دبیر انجمن مرغ گوشتی اعلام کرد که با افزایش هزینه سوخت، قیمت هر کیلو مرغ ۱۲۰ تومان افزایش یافت. این اظهار نظرها البته رسمی‌ست و بر کسی پوشیده نیست که همواره افزایش بهای کالاها و خدمات بیش از آن چیزی‌ست که رسماً اعلام می‌شود. در چند هفته‌ی آینده روشن خواهد شد که بهای کالاها تا کجا افزایش خواهد یافت. دولت البته ادعا کرده است که تعدادی از کالاهای مصرفی را در انبارها ذخیره کرده است، تا در شرایط اضطراری آن‌ها را به بازار سرازیر کند. این فقط می‌تواند یک مُسکن کوتاه مدت باشد و نمی‌تواند روند عمومی را که همانا افسارگسیختگی نرخ تورم است، مهار کند. چرا که اجرای طرح آزادسازی قیمت‌ها نه فقط فی‌نفسه به معنای افزایش شدید و پی در پی کالاهاست، بلکه در یک اقتصاد از هم گسیخته که بخش تولیدات قادر به تأمین نیازهای بازار نیست، بنا به علل اقتصادی و سیاسی در ایران سرمایه‌گذاری‌های کلان داخلی و بین‌المللی نمی‌تواند انجام بگیرد، مقادیر کلانی از نیازهای روزمره‌ی مردم از خارج وارد می‌شود، بخش تجارت، دلالی و واسطه‌ری رواج دارد، اثرات تورمی بسیار وسیعی را داراست. تجارب بین‌المللی اجرای این طرح در کشورهای دیگر جهان نیز نشان داده است که حتا در کشورهایی که اقتصاد آن‌ها همانند اقتصاد سرمایه‌داری ایران دچار از هم گسیختگی نبود، یک موج گسترده تورمی را پدید آورد. و سرانجام هم نشان داده شد که تمام این برنامه اقتصادی با شکست به پایان رسید. بحران کنونی جهان سرمایه‌داری یکی از جلوه‌های بارز شکست سیاست اقتصادی نئولیبرال است که یکی از اجزای آن هم آزادسازی قیمت‌هاست. در ایران هنگامی اجرای این طرح به نهایت خود می‌رسد که کوس رسوایی آن در سراسر جهان به صدا درآمده است. این برنامه صدها میلیون انسان را در کشورهای مختلف جهان به بیکاری، فقر و گرسنگی سوق داد. تأثیر این سیاست بر تشدید بحران‌های نظام سرمایه‌داری در آن حد است که امروز حتا کشورهای سرمایه‌داری قدرتمند از نمونه آمریکا و اروپا را هم به زانو درآورده است. اما دقیقاً در همین شرایط است که شارلاتان‌های اسلام‌گرای حاکم بر ایران ادعا می‌کنند که اجرای این طرح، اقتصاد غرق در بحران ایران را شکوفا خواهد کرد و رفاه مردم را افزایش می‌دهد.
در واقعیت، اما همان‌گونه که در گذشته، اجرای اجزای دیگری از این سیاست اقتصادی، از جمله خصوصی‌سازی‌ها جز شکست، افزایش بیکاری، فقر روزافزون توده‌های کارگر و زحمتکش، نتیجه‌ای در پی نداشته است، آزادسازی اخیر قیمت‌ها نیز جز فجایع بیش‌تر برای مردم ثمری نخواهد داشت. آزادسازی قیمت‌ها نه فقط با افزایش تورم موجود به چند برابر، سطح زندگی توده‌های مردم را شدیداً تنزل خواهد داد و فقری کمرشکن‌تر را به مردم زحمتکش تحمیل خواهد کرد، بلکه از هم گسیختگی و بحران اقتصادی را تشدید و ارتش بیکاران را وسعت خواهد داد.
پروژه‌ی آزادسازی قیمت‌ها، مؤسسات کوچک‌تر و حتا مؤسسات تولیدی بزرگ‌تر را که با هزینه‌های تولیدی جدید قادر به رقابت نیستند، ورشکست خواهد کرد. نتیجتاً کارگران این مؤسسات بیکار می‌شوند. در عین حال از آن‌جایی که رژیم برای حفظ موجودیت خود، لااقل در مراحل اولیه اجرای این پروژه، تلاش خواهد کرد که با واردات کالاها بر سرعت افزایش بهای آن‌ها تأثیر معکوس بگذارد، برخی از مؤسسات تولیدی بزرگ‌تر نیز در برابر کالاهای وارداتی ارزان‌تر قادر به رقابت نیستند و ورشکست می‌شوند. دولت البته گفته است ۳۰ درصد از درآمد ناشی از گران کردن کالاهای انحصاری دولت و حذف یارانه‌ها را که از مردم کارگر و زحمتکش گرفته است، به سرمایه‌داران بخش خصوصی خواهد داد تا مانع از ورشکستگی آن‌ها شود. اما واقعیت قضیه این است که هنوز چند و چون این قضیه روشن نیست. چرا که دولت برای تأمین هزینه های خود که مدام در حال افزایش است، بر روی این درآمد حساب باز کرده است. در هر حال آن‌چه مسلم است، نتیجه فوری اجرای این طرح، بیکار شدن گروه کثیری از کارگران و مردم زحمتکش است. افزایش تورم و بیکاری، معنای دیگری جز فقیرتر شدن هر چه بیش‌تر توده‌های زحمتکش ندارد. هیچ بهبودی به نفع مردم، در کار نیست. یارانه به اصطلاح نقدی، یک کلاه‌برداری دولتی برای بازپس گرفتن دو برابر آن از مردم است. به زودی متوسط هزینه‌ ماهیانه خانوار لااقل در شهرها به ۲ میلیون تومان خواهد رسید. بنابراین حتا افزایش چند هزار تومانی دستمزد و حقوق برای سال آینده نیز چیزی را تغییر نخواهد داد. مقابله با این تعرض عنان گسیخته‌ی رژیم ارتجاعی – اسلامی سرمایه‌داری به سطح معیشت توده‌های زحمتش، نیازمند مبارزه‌ای متشکل و سازمان یافته، به راه انداختن اعتصابات و درگیر شدن با رژیم در ابعادی میلیونی‌ست. هیچ دستی از غیب به یاری مردم نخواهد شتافت. فقط مبارزه است که نجات‌بخش توده‌های مردم است. اگر توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران به مبارزه‌ای متشکل و سازمان یافته برنخیزند، اگر تمام کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی به مراکز اعتصاب و درگیری با رژیم و سرمایه‌داران تبدیل نشوند، آینده‌ای وحشتناک‌تر از امروز در برابر مردم ایران قرار خواهد داشت. وقت آن فرا رسیده است که شعار مرگ یا پیروزی، به شعار عمل میلیون‌ها انسان تبدیل شود.

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه