کیشور محبوبانی، دانش گاه ملی سنگاپور
راهی که ایران می رود خطاست
برگردان: سپیده برقعی
مهمترین درسی که از انتخابات مناقشه برانگیز ایران میتوان گرفت، این است که این کشور از یک جامعه مدنی پویا و فعال برخوردار است. تظاهرات های خیابانی نشان دادند که مردم ایران شجاعت لازم را دارند که با به خطر انداختن زندگی خود، به دفاع از باورهای خود برخیزند
این تظاهرات درعین حال نشان داد که ایران یک دیکتاتوری بسته مانند کره شمالی نیست. باوجود سالها زندگی تحت سیطره یک نظام تیوکراتی (و یا شاید بدین خاطر) ایرانیان در نحوه تفکر خود باز و در عمل فعال مانده اند.
به این خاطر ، امید آن میرود که این کشور متحول شود و به کشوری صنعتی مانند بقیه کشورهای آسیایی مبدل شود.
تنها راه حل عملی و دراز مدت آن است که تلاشهای حاضر برای انزوای ایران متوقف شود و ایرانیان را تشویق به گفت وگو با آسیای مدرن کرد.
در نظر ایرانیان آسیا متشکل از سه فرهنگ بزرگ و اساسی است. یکی فرهنگ چینی، دوم فرهنگ هندی و سوم فرهنگ ایرانی ست (و در نظر آنان فرهنگ ایرانی بزرگترین فرهنگ است). ایرانیان انتظار دارند که به لحاظ بازدهی همسطح چینیها و هندی ها قرار گیرند.
با شکست دخالت های غرب در امور ایران، احتمال آن میرود که ایرانیان بتدریج
نسبت به درستی راهی که تاکنون درپیش گرفته بودند، تردید کنند. اگر رفت و آمد ایرانیان به هند و چین افزایش یابد، ممکن است این رفت و آمدها به تغییر و تحول ایران منجر شوند.
در عین حال غرب هم باید تلاش کند راهی برای شروع گفت وگو با ایران پیدا کند. مهمترین مانع در این راه فقدان رابطه مستقیم دیپلماتیک میان ایران و آمریکاست.
آمریکایی ها معتقدند که رابطه دیپلماتیک با ایران به گونه ای شکل متعارف پیداخواهد کرد
واقعیت اما عکس آن است. دیپلماسی درواقع حربه ای برای برقرای رابطه میان دو دولت متخاصم و نه دو دولت دوست است. گفت وگو با دوستان نیازی به تضمین های دیپلماتیک ندارد.
متأسفانه سیاست مداران آمریکا حاضر نیستند به مردم خود این امر ساده را توضیح دهند. آمریکایی ها میتوانند و باید از تجربه دیگران بیاموزند. حدود سه دهه پیش انور سادات علیرغم مخلفت اکثریت مردم مصر به اسراییل مسافرت کرد. کاری که در نهایت به بهای از دست دادن جان خود تمام شد
آمریکایی ها در آن زمان با شور و شعف از این عمل سادات استقبال کردند
در اینجا جای آن دارد که سخنان ریچارد نیکسون قبل از برقراری مجدد دیپلماتیک با چین یادآوری شود: ما در گذشته گاهی دشمن یکدیگر بودیم. امروز ما دارای اختلاف نظر زیادی هستیم. . اما آن چیزی که ما را اکنون به هم متصل می کند، منافع مشترک ماست که پراهمیت تر از این اختلاف است. زمانی که در باره اختلافات گفت وگو می کنیم، هیچکدام از ما از مواضع اصلی عدول نخواهد کرد. از آن جایی که ما نمیتوانیم شکاف موجود میان خود را ازبین بریم، تلاش میکنیم که بابرقرای پلی از آن عبور کنیم و با یکدیگر به گفت وگو بنشینیم
غرب باید بی توجه به منش رژیم ایران گفت وگو با این کشور را آغاز کند. به نظر میرسد که درک دینامیسم سیاسی ایران برای ناظران خارجی بسیار دشوار می باشد. بطور مثال احمدی نژاد درست زمانی که همه تصور میکردند که او مهره ای دردست آیت الله خامنه ای است، ناگهان و علیرغم مخالفت رهبر انقلاب مشایی را به معاونت خود برگزید
البته بعدها در تصمیم خود تجدید نظر کرد و او را عزل نمود . اما با وجود همه این تناقض ها آنچه که با اطمینان می توان گفت این است که رژیم دچار شکاف شده است.،
این شکاف این امکان را میدهد که در درون جامعه ایران نیروی جدیدی شکل گیرد. بدین جهت باید سعی کرد که با جامعه ایران ارتباط برقرار کرد
باید دانش جویان ایرانی را تشویق به تحصیل در دانش گاه های آسیا کرد. در این دانش گاه ها آنها با دیدگاهها و شیوه نگرش دانش جویانی آسیایی آشنا خواهند شد
این کار میتواند این سؤال را برای آنها طرح کند که چرا ایرانی ها نباید خوش بین به آینده نگاه کنند. دلیل دیگر ی که براهمیت تغییر روش غرب درقبال ایران تأکید می کند، آن است که تحریم های غرب عدم کارایی خود را اثبات کرده اند
فقط دوازده درصد مردم جهان در غرب زندگی می کنند و قدرت غرب بتدریج درحال کاهش است.
در جولای سال گذشته ، ۱۱۸ کشور بلوک کشور عدم تعهد تصمیم گرفتند که اجلاس بعدی خود را در ایران برگذار کنند. این خود دلیلی محکم و نشان دهنده آن است که نگاه این کشورها به ایران با نگاه غرب به این کشور بسیار متفاوت است
در اصل اصرار رهبران غرب بر تحریم، چیزی جز تسلی خاطر خود نیست. اما واقعاً کدامیک مهم است: تسلی خاطر و احساس خوش داشتن و یا دست زدن به عملی که واقعاً تأثیر گذار باشد؟ـمندرج در کاووش